دسته گل رو به آب ميدن يا....
همه خوشحالن ، دست ميزنن ، جيغ ميكشن ، گاهي هم اونايي كه بلدن سوت ميزنن.
عروس و داماد وارد مجلس ميشن.سر و صدا و ابراز احساسات به اوج خودش ميرسه. منم از اينكه دختر عمه ي عزيز رو در لباس عروسي مي بينم خوشحالم. به نظرم خيلي زيبا مياد. داماد هم از جمال و بر و رو بهره ي زيادي برده. به قول قديمي ها بهم ميان!
جوونهاي مجلس ميرن وسط و تمام هنر و توانايي خودشون رو در انجام دادن حركات موزون بروز ميدن! بعضي از دختر خانوما هنوز متوجه نشدن كه آقا داماد ديگه ازدواج كرده و نبايد خودشون رو جلوش به آب و آتيش و باد و خاك و هرگونه عنصر زميني ديگه بزنن!
تو اين مهموني هر جور شكل و شمايلي كه بخوايد پيدا ميشه! ولي هيچ كدوم به پاي اون خانوم جوان نميرسه كه يه گل سرخ بزرگ روي صورتش نقاشي كرده ، طوري كه از زير چشمش شروع ، و به زير چونه اش ختم ميشه و آدمو به ياد نمايش پانتوميم ميندازه...
بعد از صرف ميوه و شيريني و چند دقيقه اي استراحت ، جوونا دوباره شروع ميكنن و خودشونو به مرز خودكشي ميرسونن.
عجيبا" قريبا ! من موندم اين آقايون و خانوما اينهمه انرژي رو از كجا آوردن! اما غير از اين يه سوال لاينحل ديگه هم هست كه بدجوري ذهنمو به خودش مشغول كرده ، اونم اينه كه :
اين كمره؟ يا فنره؟؟؟
بالاخره نوبت به هنر نمايي عروس خانوم ميرسه. هرچي باشه نميشه از رسم "شادباش" چشم پوشي كرد...
همه دورش حلقه ميزنن و سر و صداشون ديوار صوتي رو ميشكنه! در همين حين چند تا از بچه ها با مشتهايي پر از گل سر ميرسن و گلبرگها رو روي سر عروس خانوم رها ميكنن. خواهر عروس ميخواد جلوشونو بگيره كه فيلمبردار مانع ميشه.
منظره ي قشنگيه. دختر عمه جان مثل فرشته اي شده كه زير باراني از گل ، مستانه پايكوبي ميكنه.
بچه ها كه با استقبال عمومي مواجه شدن ، ميرن و دوباره با گلهاي پرپر شده برميگردن...
وقتي جريان سيل آساي دستان پر از پول كمي آرام تر ميشه ، عروس خانوم تصميم ميگيره بره و در جايگاهش مستقر بشه و قبل از نشستن اشاره ميکنه كه دسته گلش رو براش بيارن ، ولي عجيبه كه اثري از دسته گل فوق العاده زيبا و گرون قيمتش نيست!
همه ي نزديكان ازجمله من ، به تكاپو ميافتيم تا استيل عروس خانوم رو كامل كنيم. ولي چند دقيقه اي طول ميكشه تا بتونيم يه مشت سيم و دوسه تا برگ ريش ريش روي ميز كناري رو با دسته گل عروس مطابقت بديم!
من موندم به كار بچه ها بخندم يا براي لب و لوچه ي آويزون دختر عمه جان ناراحت باشم.
در ظاهر كار اول ، و در دل كار دوم رو انجام ميدم...
دوست خوبم اگه مايل بودي در اولين پست وبلاگ تولد هومن رو بهش تبریک بگو
+
يادگاري در
86/06/15ساعت 11:45  از نازنین
|